نقد مقاله مهدیزاده بدون روتوش
این روزها که مردم ، شیرینی و حلاوت ناشی از حضور در پای صندوقهای رای و انتخاب نمایندگان اصلح را تجربه می کنند ، موضوع واکاوی شخصیت دکترمهدیزاده دست آویز بغض های فرو خفته گشته و کلمات نیز چنان بی مبالات خلق شده اند که ناگهان باید شاهد باشی سرمایه چندین و چند ساله شهرمان نه در مقام « تخریب » که ظاهرا از باب « نقد » به حاشیه رانده می شود . اصلا اجازه دهید که مقدمه بنویسم . مقدمه ای که می خواهد از مهدیزاده دفاع کند .
یادم نمی رود وقتی که مشغول به تحصیل بودم ، موضوع نگاه به آینده و همت والای انسان مطرح شد و از باب مثال ، استادمان از « سعدالدین تفتازانی » گفت که از پسرش سوال کرد : دوست داری به چه مقامی برسی ؟ پسر در پاسخ گفت : دوست دارم به مقام علمی شما برسم . پدر گفت : همتت کوتاه است . من تصمیم گرفته بودم تا به مقام علمی امام صادق (ع) برسم ولی با این همه تلاش و کوششی که کردم ، وضع علمی من این است که می بینی .
قرآن کریم با توجه به اهمیت تلاش و کوشش و پاسخ خداوند به حرکت انسان می فرماید : « (فَمَن یعْمَلْ مِنَ الصَّلِحَتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا کُفْرَانَ لِسَعْیهِ وَإِنَّا لَهُ کَاتِبُونَ) ، پس هر که از کارهای نیکو انجام دهد و مومن باشد، پس برای تلاش او هیچ گونه ناسپاسی نخواهد بود و همانا ما کارهای نیکویش را برای او ثبت می کنیم. »
کار و تلاش لازمه حیات انسان است و هیچ جامعه ای بدون همت بلند و کار مداوم و حساب شده به قله های توسعه و ترقی صعود نخواهد کرد . اساساً فطرت آدمی بطور طبیعی در پی تلاش و جنب و جوش است و قرآن کریم انسان را \”تلاش گر\” معرفی کرده است : (یا أَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ) ، ای انسان! تو به سوی پروردگارت تلاش بسیاری داری و سرانجام به لقای او خواهی رسید. در این آیه کلمه (کَادِحٌ) به معنای تلاش و کوشش آمده که انسان باید در راه رسیدن به پروردگارش بسیار تلاش و کوشش کند و به راحتی از این آیه می توان به اهمیت همت در رسیدن به اهداف والا و تعالی پی برد. یا آیه دیگر (وَأَن لَّیسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى) ، و این که برای انسان جز آنچه تلاش کرده (بهره دیگری) نیست ، که این آیه به این موضوع اشاره می کند که برای هرکس کار و تلاش خودش ثبت می شود و در حقیقت پیام این آیه این است که : هستی، میدان تلاش، کار و نتیجه گیری است و سعی و تلاش وظیفه ماست.
این مقدمه اندک را برای این نگاشتم تا از دید اسلام و نه از دیدگاه متفکرین و نظریه پردازان غربی ، اهمیت تلاش و برخورداری از همت بالا را متذکر شوم .
در ترسیم چهره بدون روتوش دکتر مهدیزاده وقتی موضوع فرودگاه و حضور استاندار وقت و ذکر این نکته که « فرودگاه گناباد یک مزیت مهم دارد که از همان اول کمی بزرگتر از یک فرودگاه اضطراری در نظر گرفته شده است و شاید کارکردهای دیگری هم داشته باشد » مطرح می شود ، بلافاصله به تحلیل شخصیت دکتر اشاره می شود که : « این دکتر مهدیزاده بود که چهره اش ملهتب شده بود و خودخوری مشهودی می کرد. شاید در آن حال با خود می گفت: استاندار چقدر کودکانه ، به رویای او می نگرد »
در این مقال ذکر همین نکته را ضروری می دانم که در نگاه دکتر مهدیزاده باید همطراز شمردن ایمان با نبوغ و عشق و ایمان را دید و همین دیدگاه است که امکان فائق آمدن بر مشکلات و کمبودها و پذیرش زحمت و سختی را برای انسان و جامعه فراهم می آورد .
مهدیزاده دارای همت بلندی است که ناشی از روح بلند وی است . او از همت کوتاه و روح کوچک متنفر و رویگردان است .
مهدیزاده اگر به فرودگاه بین المللی می اندیشد و در ترسیم چهره بدون روتوش ایشان آمده است که : « او می گوید فرودگاه گناباد می خواهد یک فرودگاه بین المللی شود که شرق زمین را به غرب آن متصل کند و هواپیماهایی که از اروپا می آیند و می خواهند به شرق آسیا بروند در اینجا سوخت گیری کنند ، به همین خاطر باید چند هتل لوکس در کنار آن احداث شود و گناباد منطقه آزاد خواهد شد تا خارجی ها بتوانند مدتی در اینجا استراحت کنند »
به راستی کدام شهروند گنابادی است که خواستارامکانات فوق به گناباد نباشد ؟
در جای دیگر آمده است : « دکتر می گوید در طرح های او جاده سنتو می خواهد جاده میانه شهر شود و چیزی شبیه شانزالیزه پاریس درست شود. فاصله بیدخت تا کاخک هشت بهشت درست شود و گناباد به راحتی قطب علمی و صنعتی شرق کشور شود. دکتر مهدیزاده هر طرحی که بیان می کند آن را در بالاترین حد می خواست. گناباد باید شهر آرزوها بشود و حتما می شود . او به این رویا ها باوری فوق العاده دارد »
راستی اگر همین رویای دکتر محقق می شد ، نقد کنندگان ایشان از آن استفاده نمی کردند ؟
فرض را بر این بگیریم که دیدگاههای دکتر « آرمانی » باشد ، برخورداری گناباد از دانشگاه علوم پزشکی هم آرمانی است ؟
کاش فرصتی پدیدار می شد تا از نقد منصفانه بهره می بردیم و با رای نیاوردن دکتر ، این گونه به بداخلاقی دست نمی زدیم . کاش فلان کتاب و رفرنس را جلوی خود نمی گذاشتیم و با رسم یک مثلث ، از بریده کلمات و دیدگاههای ایشان ، شخصیت شناسی نمی کردیم . راستی می دانیم که ما به صورت تئوری ترسیم شخصیت می کنیم و او خود واقعی خود را سالیان سال وقف خدمت به مردم کرده است .
اصلا از اینها که بگذریم ، فرض این باشد که هست ، آیا یک روانشناس و متخصص و هر چه که می خواهیم از باب نقد فرض کنیم ، حق این را دارد که با آنالیز فرد ، همه را در طبق نقد قرار داده و عالم و آدم را خبر کند که ایهاالناس فلانی چنین شخصیتی دارد ؟
آیا علم جنبه های محرمانه ای هم دارد ؟ آیا علم با هیاهو سنخیتی دارد ؟ آیا علم سطحی است و لایه های زیرین و زبرین ندارد ؟ آیا علم همه آنچه ما می دانیم است ؟ آیا همه دانسته ها و داشته های ما باید در قالب گفتار و نوشتار ، زحمات دیگران را زیر سوال ببرد ؟
من معتقدم که در نقد مذکور ، تلویحا و بنا به محافظه کاری مرسوم ، تعریفی ناقص از شخصیت دکتر مهدیزاده ارائه شده است اما ، ناخودآگاه به عرصه ای وارد گردیده که نه تنها موفق به واکاوی شخصیت این چهره ماندگار گناباد نشده ، بلکه ، قلم خود را در ترازوی نقد مخاطبان قرار داده است .
در این مقال بی آن که بخواهیم حب و بغضی را نشانه برویم ، بی قصد و غرض و فقط به پاس سالها تلاش دکتر مهدیزاده ، پاسخی را هر چند اندک مرورخواهیم کرد .
سخن ابتدایی من با موضوع نقد است ؛ آنجا که از « یونگ » می گوید . گویا واقف به این نظر یونگ نیستیم که معتقد است : «هنگامی که عقده ای بر ماحکومت می کند ما دیگر خودمان نیستیم ، یک عقده فعال گاهی ما را در یک حالت عدم آزادی غوطه ور می سازد »
در نوشتار مورد اشاره که « منفی نگری » و « منفی گرایی » در سطر سطر آن مشهود است ، به گونه ای به مخاطب القاء گردیده که شخصیت مورد واکاوی از اساس و دورن دارای مشکل است . تبیین موضوع به روشی کاملا حرفه ای ، این نتیجه را به ذهن مخاطب قبولانده است که وکیل این مردم ، سالیانی که با رای آنان بر صندلی مجلس تکیه زده ، تحلیل و شناخت از وی ، سلب گردیده و فقط در عالمی سیر کرده که خودش خواسته است .
در تحلیل آنچه نگاشته شده است ، ناخواسته به شعور مخاطبانی حمله شده که سالیانی به دکتر رای داده اند . مردان و زنان فهیم این دیار که از حق نگذریم ، حق مطلب را در انتخاب های مکرر ادا نموده اند .
نویسنده این مطلب به هیچ عنوان قصد دفاع از دکتر مهدیزاده را ندارد ولی به لحاظ این که « گناباد » با نام مهدیزاده عجین شده و هر جایی که نام این دیار می آید ، ناخودآگاه نام دکتر مهدیزاده نیز با آن همراه است ؛ وظیفه دیدم در هیاهوی نگرش منفی این روش نقد ، نه از « روتوش » بلکه از « پرتره » همان دکتر سخن بگویم .
ما اگر روتوش را پذیرفته ایم ، قطعا خودمان نیز نمی توانیم بدون روتوش زندگی کنیم . نه این که روتوش را بایسته زندگی بدانیم ، بلکه روتوش قسمتی از زندگی ماست . روتوشی که بیرحمانه بر آن تاخته اند ، می تواند ضرورتی انکارناپذیر در تعاملات زندگیمان باشد .
علیرغم هر چه نگاشته شده است ، ترسیم چهره « بدون روتوش » دکتر مهدیزاده از محبوبیت وی کم نخواهد کرد . او در زمانی که « دکترا » داشتن تقریبا سخت بود و کمتر کسی از این عنوان در مجلس بهره ای داشت ، افتخار گناباد بود و « دکترایی » را یدک می کشید که هم افتخار خود و هم افتخار شهرمان گناباد بود .
نقد مندرج در سایت های شهرستان ، ناخواسته انسان را به یاد « پرومته » می اندازد که عاشق خدمت به مردم بود و توان دیدن ناراحتی و رنج و درد مردمان را نداشت . اوخدمت به مردم را ادامه داد اما آنان که از این خدمت رسانی بسی ناراحت بودند و آتش حسد در آنها شعله ور شده بود ، به کوه قاف روانه اش کردند . کوه « قاف » اینک همان برداشتن روتوش است .
حکایت ترسیم چهره بدون روتوش دکتر مهدیزاده ، حکایت انسانهایی است که « تنها » شدن او را می خواهند ، غافل از این که عقابی زندگی او را نجات خواهد داد و پیشگویی های پرومته به وقوع خواهد پیوست .
« روتوش » را برازنده مهدیزاده نمی دانم بلکه معتقدم او از سالهای ابتدایی دهه ۱۳۶۰که با تبلیغات برگ کاهی خود در قلب مردم جای باز کرد ، دارای « پرتره » ای بود که تا امروز آن پرتره همچنان باقیست .
« گناپا » بی خبر از این که مهدیزاده سرمایه این دیار است ، به همت ناقد محترم ، روتوش را برداشته است .

در آنچه گناپا منتشر کرده است ، بروز برخی از نمونه های شخصیتی منفی موج می زند که با اجازه خوانندگان محترم به تحلیل آن می پردازم ، ضمنا دکتر مهدیزاده را یک چهره ماندگار می دانم و اخلاقا خود را موظف به دفاع از شخصیت اخلاقی ایشان دانسته و به سایر جهات کاری ندارم .
نوشته اند که :
*چهره اش مهتلب شده بود ( هیجانی ) و خودخوری مشهودی می کرد ( بروز احساسات منفی و فکر کردن به پیامدهای منفی )
*دکتر وقتی که از مجلس جدا شد در گوشه عزلت فقط به استادی در دانشگاه مشغول بود ( انزواطلبی )
*موقع حرف زدن حواسش بود عصبانی نشود ( تند مزاج بودن و مشکلات بیولوژیکی )
*و قلبش درد نگیرد ( هیجان ، استرس و … )
*خواسته های او بیشتر شبیه رویا است. ( بلند پرواز ی)
*۸ سالی که دکتر نماینده نبود زیاد به گناباد نمی آمد ( نفی ناسیونالیست بودن )
*و خبری از آن عشق آتشین نبود ( ناامیدی ، نفی همه چیز ، بدبینی ، ناباوری و لجاجت )
*علاقه ای هم به مشاوره به نماینده های دیگر گناباد نداشت ( غرور و خودبینی )
*از سویی این طرح های بزرگ و سرنوشت ساز را فقط او می تواند پیش ببرد ( خودمحوری، خودمیان بینی، اگوسنتریسم )
*اهمیت فرودگاه را نماینده دیگری نخواهد فهمید ( اشکال در ساختار شخصیت )
*فرد دیگری هم به نخبگی او یافت نمی شود تا سکان شهر را بتوان به او داد ( خودبزرگ بینی )
*دکتر مهدیزاده بدون مجلس ناقص است و گناباد هم بدون او از حرکت خواهد ایستاد ( خودبزرگ بینی ، خودمحوری )
*دکتر علاقه نداشت به تشکل های دانشجویی و فرهنگی شهر برود و حتی خودش در تهران مسئول دفتر نداشت( خودشیفته )
*کار گروهی می توانست محوریت نخبگی او را کم کند(اگوسنتریسم )
*همه چیز باید تحت نظر مستقیم او باشد ( خودمحوری )
*هر کسی نمی تواند عظمت کارهای او را درک کند ( خودبزرگ بینی )
*اکنون که دکتر مجلس را ترک کرده است مثلث شخصیتی او هم شکست ( شخص محور )
*حتی نماند تا به رسم برخی در شهر بگردد و از مردم تشکر نماید ( خود شیفته و مغرور )
*او از درون مجروح بود و از این غم خلاصی نداشت
*احتمال اینکه به شدت منزوی شود و سال های پایانی عمر را به دور از سیاست و به دور از گناباد سپری کند زیاد است ( انزواطلبی )
*قصه زندگی او همانند اسطوره زن هندو است که باید همراه جسد شوهرش سوزانده شود ( همسان سازی با رسم پلید ساتی در هندوستان)
*پایان مجلس، انتهای آرمانگرایی و فروکش کردن نخبگی دکتر مهدیزاده است( آرمانگرایی محض ، خودکم بینی )
آیا واقعا با سرمایه های شهرمان باید اینگونه رفتار کرد ؟
آیا جواب ساعتها ، روزها ، هفته ها ، ماهها ، سالها و نزدیک به ربع قرن کار برای این مردم ، برداشتن روتوش خادم این مردم است ؟
کاش تلاشمان این نمی بود که ما را یک چهره ژورنال خطاب کنند .
معتقدم که « پرتره » ماندگار مهدیزاده ، روی « برداشتن روتوش » را کم کرده است . هر چند شاید هم بنا به مصالح کشور و نظام و مردم و منطقه و شهرمان گناباد ، « روتوش » او مصلحتی باشد .
بیائید قدر نخبگان خود را دانیم …
کاش این گونه بود …
کاش …
محمد دهقان دانش آموخته حوزه
به نقل از گناپا


















این روزها که مردم ، شیرینی و حلاوت ناشی از حضور در پای صندوقهای رای و
انتخاب نمایندگان اصلح را تجربه می کنند ، موضوع واکاوی شخصیت دکترمهدیزاده
دست آویز بغض های فرو خفته گشته و کلمات نیز چنان بی مبالات خلق شده اند
که 









